اولین تجربه تنها رانندگی کردن من تا شمال
سلام مامانی اون هفته یعنی ۲۹ مرداد با خاله ازاده و ماهان و من و تو تنهایی رفتیم شمال چون کار خونه مونده بود رفتیم و بابام وقت نداشت .خاله ازاده اومده بود اداره مون و ساعت ۱۳ و نیم راه افتادیم و ساعت ۱۷ و نیم رسیدم بار اول استرس خودش داشت ولی خداروشکر به راحتی رفتیم تجربه خوبی بود و بعد از اینکه کارهای شهرداری و تمیز کردن زمبن تموم شد پنجشنبه برگشتیم . قبل بعد اینم بعد چند روز عمو هادی بلوک چینی کرد ...






